ملـــکــــه‌ی پــــایـــیــــز

احوالات خوش
سلام خوش آمدید

آبودان

پنجشنبه, ۲۳ آذر ۱۴۰۲، ۰۴:۰۰ ب.ظ

رفتیم بالاخره 😍😍 خیلی دلم میخواست برم آبادان. لنج ها رو دیدیم. لنجایی که بابام همیشه وقتی کوچیک بودیم برامون تعریف میکرد.  چون پدر گرامی کارمند کشتی رانی بودن بوشهر. خلاصه که یه حسی دارم به جنوب انگار که مثلا یه چیزی اینجا جا گذاشتم. بعد از بوشهرم ساکن خرمشهر میشن. البته قبل با بعدشو نمیدونم دقیق. ولی این مال زمانی هست که من هنوز به دنیا نیومده بودم و حتی خواهر و برادرم که بزرگتر از منن هم به دنیا نیومده بودن. 

 

سینما رکس، متروپل ویران که دورشو گرفتن جالب اینجاست که این دو تا در فاصله ی پنجاه متری از هم توی یه خیابون پهن و طویل به اسم امیری هستن😐 کلا خیابون حادثه خیزی هست🥲

 

رستوران پاکستانی هارم رفتیم. همس جان زرشک پلو سفارس دادن منم کباب نگینی. کبای نگینیش خیلی سیرکننده بود خوشمزه هم بود ولی همس، جان از زرشک پلوش راضی نبود وگفتش که به پای دست پخت من نمیرسه😍 

 

و یه سفر نصبف روزه بود ولی خوش گذشت🥰🥰😍

  • Lucky hard worker

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ملـــکــــه‌ی پــــایـــیــــز

مطالب این وبلاگ براساس خاطرات خوب، فان، بامزه و لحظات شاد نوشته شده و به قطع یقین که روزهای ناشاد هم داشته ایم ولی این مکان برای نوشتن اونها نیست.

برای این که با من آشنا بشین میتونین بخش "درباره من" رو مطالعه کنین

آخرین نظرات