ملـــکــــه‌ی پــــایـــیــــز

احوالات خوش
سلام خوش آمدید

ماسک

يكشنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۴، ۰۱:۰۹ ق.ظ

 

نی نی بقل داشتم آماده‌اش میکردم که بخوابه چشمم خورد به این ماسک که به لوله‌ی گاز آویزون بود و پرتاب شدم به روز نامشخصی از بارداریم که با این ماسک احتمالا بین مطب دکترا گز میکردم.

بعد یادم اومد که آره آخرین دکتر برای چکاپ احتمالا یا غدد بوده یا زنان. حسی که از این ماسک بی جون با دیدنش گرفتم خیلی عجیب بود انگار داشتم به فرم بینی و گوشم فکر میکردم که آخرین بار احتمالا بهمن ماه بوده که روی این ماسک مونده

یعنی منِ قدیم... یه حسی که انگار یه چیزی از گذشته خودت که خیلی دلت براش تنگ شده رو پیدا کردی چند دقیقه بهش خیره شده بودم و داشتم فکر میکردم که چه میکردم اون موقع، چه حسی داشتم چطوری بودم اصلا اون موقع به چی فکر میکردم.

شاید برای خیلی‌ها این پروسه‌ای که من طی کردم یه چیز راحت بوده باشه که بعید میدونم ولی برای من یه طوری شد که انگار من تبدیل شدم به یه آدم جدید انگار دوباره متولد شدم با کلی مسئولیت.

خلاصه که در آن با دیدن این ماسک که انگار از گذشته اومده بود حس عجیبی بهم دست داد که دلم خواست این رو توی بلاگم بیارم.

  • Lucky hard worker

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ملـــکــــه‌ی پــــایـــیــــز

مطالب این وبلاگ براساس خاطرات خوب، فان، بامزه و لحظات شاد نوشته شده و به قطع یقین که روزهای ناشاد هم داشته ایم ولی این مکان برای نوشتن اونها نیست.

برای این که با من آشنا بشین میتونین بخش "درباره من" رو مطالعه کنین

آخرین نظرات