ملـــکــــه‌ی پــــایـــیــــز

احوالات خوش
سلام خوش آمدید

زندگی در جنوب در غربت

جمعه, ۶ دی ۱۴۰۴، ۰۱:۵۲ ق.ظ

آدم هر چقدر که سنش میره بالاتر، می‌فهمه که باید همون الگوهای قدیمی رو تجربه کنه تا حس امنیت داشته باشه. منظورم دوری از تجربه های جدید نیستا، منظورم زندگی توی یه شهری هست که از دو قومیت متمایز تشکیل شده(اکثریت) و تو به عنوان قومیت سوم از یه استان دیگه پا میشی میای.

همه جا هم از خونگرمی این استان جدید حرف میزنن و به حق که خودت هم این موضوع رو رد نمیکنی به هیچ عنوان اما یه سری تفاوت‌های بنیادین هست که تقصیر کسی نیست و این تفاوت ها کسی مثل رو منزوی می‌کنه

مثلا زبان، باشگاه، کتابخونه هرجایی که میری این زبانی که دارن باهاش حرف میزنن تعیین کننده ست مثلا بختیاری یا عربی حرف میزنن و تو نمیفهمی🥲

به علاوه نوع قوانین رفتاری که من حتی دوره دانشجویی که شهر خودم بودم و از بچه های همین استان میومدن دانشگاه ما متوجه شده بودم این الگوی رفتاری چی بود؟ یه نوع دیوار ضخیم بین تو و دایره دوستان خودشون میکشن! منظور از تو کیه؟ آره توی نوعی که غریبه هستی، همکلاسی هستی، همسایه هستی، هم باشگاهی هستی و ... .

حالا وقتی نزدیک شون میشی یا می‌خوای حتی سلام کنی یه گارد خاصی دارن تو رو از خودشون نمیدونن در صورتی که توی شهر من این گارد وجود نداره برای آدمای جدید

اینجا همه همه چی دانن یعنی یه پیرزن یه طوری نظر میده که انگار مثلا خود مربی باشگاهه و به سبک زندگی خودش کن نگاه میکنی بین حرفا و زندگی واقعیش تضاد وحشتناکی میبینی پیش خودت میگی تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمیبره

واقعیت اینگه دیگه خسته شدم زندگی توی شهر دیگه اونم با دو زبان پایه بختیاری و عرب که حالا بعضی وقتا فارسی هم میگن

بعد حالا یه چیز دیگه. ما از بچگی توی یه محیطی بزرگ شدیم که زنها و مردهای زیادی رو دیدیم فرهنگ خودمون رو فهمیدیم و با زبان خودمون بلدیم شوخی کنیم و فضا رو یکم فان کنیم یعنی این همه مهارت رو از بچگی یاد گرفتیم که حداقل توی سن ۳۱ سالگی من دیگه از اول مثل کلاس اولا نخوام یه چیزایی رو راجع به هم باشگاهی، همسایه و غیره بفهمم. منظورم چیه؟ مثلا شما رندوم یه زن میبینی تو فروشگاه از تیپ و استایل و طرز صحبت و رفتار مثلا پیش خودت میگی عه این شبیه مادر فلان دوستمه یا مثلا اها این روحیاتش فلان طوره

ولی وقتی غربت هستی دیگه این چیزا رو اصلا نمیفهمی نمیدونی اینا چی به چیه. اصلا هیچ اطلاعاتی راجع به این خانوم اون آقا و فلان و بیسار دستت نمیاد. به خاطر همین خیلی اذیت میشی.

این چیزایی که گفتم تقصیر هیچکس نیست و متاسفانه خاصیت بی خاصیت زندگی بعد از ۲ و اندی سال توی شهر خودته که بعدش بدون اینکه چیزی از مردم شهر جدید بدونی میفتی یه شهر دیگه با آداب و رسوم و زبان و همه چیز دیگه ای.

من اول خیلی ذوق داشتم واسه جنوب،  اصلا موقعی که اولین باز کردنا گرفتم و نمیدونستم خوب میشم یا نه به عنوان یه حسرت زندگیم بود ولی الان که دارم یکی از شهرهای جنوبی زندگی میکنم ضمن اینکه میگم خونگرمن اما به شدت یه دیوار عجیبی دور خودشون هم دارن و این رسمشونه چیزیه که باهاش بزرگ شن و تقصیر هیچکس نیست و این زندگی سختم رو برام سخت تر میکنه🥲

  • Lucky hard worker

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ملـــکــــه‌ی پــــایـــیــــز

مطالب این وبلاگ براساس خاطرات خوب، فان، بامزه و لحظات شاد نوشته شده و به قطع یقین که روزهای ناشاد هم داشته ایم ولی این مکان برای نوشتن اونها نیست.

برای این که با من آشنا بشین میتونین بخش "درباره من" رو مطالعه کنین

آخرین نظرات