ملـــکــــه‌ی پــــایـــیــــز

احوالات خوش
سلام خوش آمدید

۲ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

سه عدد تخم مرغ رو سفیده زرده رو جدا میکنیم

با دو سوم شکر(کل شکر نصف پیمانه) سفیده رو با دور تند هم میزنیم پف کنه بره تو ظرف پیرکس بره تو یخچال

زرده با وانیل(توک قاشق چای خوری) و مابقی شکر با دور تند هم میزنیم( تو همون ظرف همزن که سفیده هم خورد) تا کرم رنگ و کشدار شه

یک قاشق غذاخوری آب جوش( میشه با یک و نیم قاشق غذاخوری نسکافه فوری هم زد) رو به زرده اضافه میکنیم و هم میزنیم با لیسک

بعد نصف پیمانه آرد با یک قاشق چای خوری بیکینگ پودر رو در دو یا سه نوبت به مواد الک میکنیم و دورانی یعنی دقیقا مثل عقربه ساعت میچرخونیم آروم و خیلی کم در حدی که مخلوط شه ( اون قدر هم نزن آرد گوله شه گلوتن آزاد کنه)

بعد سفیده در سه نوبت اضافه بشه همونطوری که گفتم خیلی کم هم بزن یعنی مواد قشنگ حالت اسفنجی داره خودش

بره تو قالب ۱۶ سانتی که داری زیرش ورق نسوز با فر ۱۷۰ المنت پایین فن روشن از قبل روشن شده بذار و به مدت ۴۰ تا ۵۰ مین بپزه بعد پخت هم ۱۰ دقیقه تا ۱۵ دقیقه تو فر بمونه و بعد دربیار

 

 

 

خامه

 

از قبل یعنی حدود نیم ساعت از فریزر دربیار کمی یخش آب شه اون مقدار که میخوای بریز توی ظرف همزن و بذار تا مثل بستنی کش دار شه) تقریبا یک ساعت زمان میبره از فریزر در بیاری تا این مرحله)

 

بعد سه دقیقه با دور کند(برای ما ۲) بزن که یکدست شه صبر میکنی حدودا نیم ساعت که یخ دور ظرف از بیرون که نگاه میکنی کامل آب شه بعدش با دور تند همزن صبر میکنی تا فرم بگیره اما ولش نکنی به امان خدا. مراقبش باش که به محض اینکه فرم گرفت( رد پره ی همزن روش موند) و تشخیص دادی که واقعا فرم گرفته خاموشش کن و با لینک حباب گیری کن(انگار که داری ملات درست میکنی تند تند هم بزن)

 

اگه حباب داشت به اندازه یک ق غ ژله قنادی برجلو اضافه کن بهش. 

  • Lucky hard worker

آدم هر چقدر که سنش میره بالاتر، می‌فهمه که باید همون الگوهای قدیمی رو تجربه کنه تا حس امنیت داشته باشه. منظورم دوری از تجربه های جدید نیستا، منظورم زندگی توی یه شهری هست که از دو قومیت متمایز تشکیل شده(اکثریت) و تو به عنوان قومیت سوم از یه استان دیگه پا میشی میای.

همه جا هم از خونگرمی این استان جدید حرف میزنن و به حق که خودت هم این موضوع رو رد نمیکنی به هیچ عنوان اما یه سری تفاوت‌های بنیادین هست که تقصیر کسی نیست و این تفاوت ها کسی مثل رو منزوی می‌کنه

مثلا زبان، باشگاه، کتابخونه هرجایی که میری این زبانی که دارن باهاش حرف میزنن تعیین کننده ست مثلا بختیاری یا عربی حرف میزنن و تو نمیفهمی🥲

به علاوه نوع قوانین رفتاری که من حتی دوره دانشجویی که شهر خودم بودم و از بچه های همین استان میومدن دانشگاه ما متوجه شده بودم این الگوی رفتاری چی بود؟ یه نوع دیوار ضخیم بین تو و دایره دوستان خودشون میکشن! منظور از تو کیه؟ آره توی نوعی که غریبه هستی، همکلاسی هستی، همسایه هستی، هم باشگاهی هستی و ... .

حالا وقتی نزدیک شون میشی یا می‌خوای حتی سلام کنی یه گارد خاصی دارن تو رو از خودشون نمیدونن در صورتی که توی شهر من این گارد وجود نداره برای آدمای جدید

اینجا همه همه چی دانن یعنی یه پیرزن یه طوری نظر میده که انگار مثلا خود مربی باشگاهه و به سبک زندگی خودش کن نگاه میکنی بین حرفا و زندگی واقعیش تضاد وحشتناکی میبینی پیش خودت میگی تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمیبره

واقعیت اینگه دیگه خسته شدم زندگی توی شهر دیگه اونم با دو زبان پایه بختیاری و عرب که حالا بعضی وقتا فارسی هم میگن

بعد حالا یه چیز دیگه. ما از بچگی توی یه محیطی بزرگ شدیم که زنها و مردهای زیادی رو دیدیم فرهنگ خودمون رو فهمیدیم و با زبان خودمون بلدیم شوخی کنیم و فضا رو یکم فان کنیم یعنی این همه مهارت رو از بچگی یاد گرفتیم که حداقل توی سن ۳۱ سالگی من دیگه از اول مثل کلاس اولا نخوام یه چیزایی رو راجع به هم باشگاهی، همسایه و غیره بفهمم. منظورم چیه؟ مثلا شما رندوم یه زن میبینی تو فروشگاه از تیپ و استایل و طرز صحبت و رفتار مثلا پیش خودت میگی عه این شبیه مادر فلان دوستمه یا مثلا اها این روحیاتش فلان طوره

ولی وقتی غربت هستی دیگه این چیزا رو اصلا نمیفهمی نمیدونی اینا چی به چیه. اصلا هیچ اطلاعاتی راجع به این خانوم اون آقا و فلان و بیسار دستت نمیاد. به خاطر همین خیلی اذیت میشی.

این چیزایی که گفتم تقصیر هیچکس نیست و متاسفانه خاصیت بی خاصیت زندگی بعد از ۲ و اندی سال توی شهر خودته که بعدش بدون اینکه چیزی از مردم شهر جدید بدونی میفتی یه شهر دیگه با آداب و رسوم و زبان و همه چیز دیگه ای.

من اول خیلی ذوق داشتم واسه جنوب،  اصلا موقعی که اولین باز کردنا گرفتم و نمیدونستم خوب میشم یا نه به عنوان یه حسرت زندگیم بود ولی الان که دارم یکی از شهرهای جنوبی زندگی میکنم ضمن اینکه میگم خونگرمن اما به شدت یه دیوار عجیبی دور خودشون هم دارن و این رسمشونه چیزیه که باهاش بزرگ شن و تقصیر هیچکس نیست و این زندگی سختم رو برام سخت تر میکنه🥲

  • Lucky hard worker
ملـــکــــه‌ی پــــایـــیــــز

مطالب این وبلاگ براساس خاطرات خوب، فان، بامزه و لحظات شاد نوشته شده و به قطع یقین که روزهای ناشاد هم داشته ایم ولی این مکان برای نوشتن اونها نیست.

برای این که با من آشنا بشین میتونین بخش "درباره من" رو مطالعه کنین

آخرین نظرات